مرضيه محمدزاده
1175
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
از سرآغاز ازل تا به سرانجام ابد * هست جانبازى سالار شهيدان مشهور با فداكارى شاه شهدا پيش ملك * بشريت شده لبريز مباهات و غرور تا شفق سرخ بود ، چهرهى خونين حسين * متجلّىست در آيينهى اعصار و دهور آن كه خواند سر او بر سر نى سورهى كهف * خوشتر از نغمهى داودى و آيات زبور آفتابى كه برآيد ز دو مشرق شب و روز * روز از اوج سنان ، نيم شب از شرق تنور سر تسليم نهد پيش خداوند به خاك * آن سرى را كه گذارند به پاى زر و زور تربتش سرمهى چشمان خدا بين ملك * فرش زّوار درش بال ملك ، گيسوى حور اشك چشمى كه فشانند به يادش به بهشت * زيور تارك حوراست ، چو تاجى زبلور دشمنش كشت و ندانست كه با كشتن او * خويش را مىكند آن خاك به سر ، زنده به گور « 1 » خونبها : بوى بهشت مىوزد از كربلاى تو * اى كشته بادجان دو عالم فداى تو برخيز و باز بر سر نى آيهاى بخوان * اى من فداى آن سر از تن جداى تو اندر منى ذبيح يكى بود و زنده رفت * اى صد ذبيح كشته شده در مناى تو رفتى به پاس حرمت كعبه به كربلا * شد كعبهى حقيقى دل ، كربلاى تو اجر هزار عمره و حج در طواف توست * اى مروه و صفا به فداى صفاى تو تا با نماز خوف تو گردد قبول حق * شد سجدهگاه اهل يقين خاك پاى تو با گفتن « رضاً بقَضائك » به قتلگاه * شد متّحد رضاى خدا با رضاى تو تو هر چه داشتى به خدا دادى اى حسين * فردا خداست جلّ جلاله جزاى تو خون خداست خون تو و جز خداى نيست * اى كشتهى خدا ، به خدا خون بهاى تو سائل چو ديد كفّ كريم تو گريه كرد * اى كائنات ، بندهى خوان عطاى تو ما را هم اى حسين گدايى حساب كن * آخر كجا رود به جز اين در ، گداى تو ؟ آنجا كه حدّ ممكن و واجب بود تويى * اى منتهاى اوج بشر ابتداى تو
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 111 .